عـطش
اللهم عجل الولیک الفرج
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به وبلاگ "عــطـش" خوش آمدید .لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ کمک کنید.
سینا محمدی

مدیر وبلاگ : سینا محمدی
نویسندگان
نظرات ()

یاد پلاک بخیر که شماره ی پرواز بود

یاد چفیه بخیر که علامت زهد بود و برآورنده بسیاری از نیازها؛

یاد پوتین هایی بخیر که مشکی بودند اما از پس خود ذره ای تیرگی و تاریکی بر جای نگذاشتند؛

یاد لباس هایی بخیر که از بس عزیز بودند، خدا زمین را به رنگ آنها آفرید؛

یاد بی سیم بخیر که رابط آن ها و آسمان بود؛

یاد مین بخیر که سکوی پرواز بود؛

یاد گلوله ها بخیر که قاصد وصال بودند؛

یاد سنگر بخیر که مفصل ترین میهمانی اشک و خلوص را بدون خرج های کلان ترتیب می داد؛

کوتاهی کردیم... فریب خوردیم ... فراموش کردیم ...

شهدا شرمنده ایم ...



نوع مطلب : عـطش، جنگ نرم، شهدا، ائــمه(ع)، 
برچسب ها : شهدا، شرمنده ایم، شهید، جنگ، شلمچه، عطش، وبلاگ عطش،
لینک های مرتبط : شهداشرمنده ایمشهیدجنگشلمچهعطشوبلاگ عطش، عطش، وبلاگ عطش، نور و معرفت، سینا محمدی، عشاق الرضا،
نظرات ()
نظرات ()

 

«من می خواهم در آینده شهید بشوم.....»

 

معلم پرید وسط حرف علی و گفت:

ببین علی جان موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهین چه کاره بشین، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی. مثلا پدر خودت چه کاره است؟

 

«آقا اجازه.... شهید....»



نوع مطلب :
برچسب ها : وبلاگ عطش، انا کلب العباس، شهید، شهادت، شهدا، شهید و شهادت، جبهه،
لینک های مرتبط : وبلاگ عطش، انشاء، شهید, شهادت, شهدا, شهید و شهادت, جبهه، انا کلب العباس، سینا محمدی،
نظرات ()
نظرات ()

 

                 گفت:که چی ؟ هی جانباز جانباز شهید شهید!

               میخواستن نرن ! کسی مجبورشون نکرده بود که!

                           گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!

                                             گفت کی؟

                               گفتم :همونی که تو نداریش..!

                                گفت:من ندارم ؟! چی رو ؟

                                               گفتم:غیرت!!


نوع مطلب : شهدا، گالری، 
برچسب ها : غیرت، شهدا شهید، شهید، شهدا، وبلاگ حلقه، وبلاگ عطش،
لینک های مرتبط : غیرت، شهدا شهید، شهید، شهدا، وبلاگ عطش،
نظرات ()


گردان پشت میدون مین زمین گیر شد.

چند نفر رفتن معبر باز کنن، ۱۵ ساله بود.

چند قدم که رفت، برگشت، گفتند ترسیده!

پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت:

تازه از گردان گرفتم، حیفه! بیت الماله!

و پا برهنه رفت…

 


 


نوع مطلب : شهدا، گالری، عـطش، 
برچسب ها : پا برهنه رفت، شهید، شهدا، داستان شهدائی،
لینک های مرتبط : پا برهنه رفت، شهید، شهدا، داستان شهدائی،
نظرات ()

عطش شهید

ای شهید چرا بست نشسته ای؟؟
چرا سر در گریبانی؟؟
فدای این حیای تو ای
شهید
بأبی ، أنت و امی.

 میدانی فحشا کجا آید پدید؟!؟

 گفتمش در کوچه های بی شهید



نوع مطلب : مطلب امام زمانی(عج)، شهدا، گالری، جنگ نرم، تهاجم فرهنگی، 
برچسب ها : میدانی فحشا کجا آید پدید؟!؟، شهید، فحشا، عطش،
لینک های مرتبط : میدانی فحشا کجا آید پدید؟!؟، شهید، فحشا، عطش،
نظرات ()

خواهرم...

استعمار از سیاهی چادر تو...

بیشتر میترسد...

تا سرخی خون من...

شهید محمد حسن جعفر زاده



نوع مطلب : مطلب امام زمانی(عج)، تهاجم فرهنگی، جنگ نرم، گالری، شهدا، 
برچسب ها : شهید محمد حسن جعفر زاده، شهید، عطش، چادر، حجاب،
لینک های مرتبط : شهید محمد حسن جعفر زاده، شهید، عطش، چادر، حجاب،
نظرات ()
افسران - غافلگیر کردن دشمن به شیوه مصطفی ...


نوع مطلب : گالری، شهدا، 
برچسب ها : جنگ، ایران، شهید، شهید روانی پور، عطش، اسیر عراقی،
لینک های مرتبط : استخاره، اسیر عراقی، شهید، ایران، جگ، عطش،
نظرات ()

داییش تلفن کرد گفت «حسین تیکه پاره رو تخت بیمارستان افتاده ، شما همین طور نشسته این؟» گفتم «نه. خودش تلفن کرد. گفت دستش یه خراش کوچیک برداشته پانسمان می کنه می آد. گفت شما نمی خوادبیاین. خیلی هم سرحال بود.» گفت « چی رو پانسمان می کنه؟ دستش قطع شده. » همان شب رفتیم یزد، بیمارستان. به دستش نگاه می کردم .گفتم «خراش کوچیک! » خندید. گفت « دستم قطع شده ، سرم که قطع نشده.



نوع مطلب : شهدا، گالری، 
برچسب ها : شهید، خرازی، حسین، شهدا،
لینک های مرتبط : عطش، شهید حسین خرازی،
نظرات ()


بعضــی چیز ها  "مــرد" می خواهد!!

به نظرم بعضی چیز ها شدن مرد می خواهد
رتبه یک دانشگاه  بِرکلی شدن  در  آمریکا  مرد  می خواهد
نمره  ۲۱  گرفتن  ا ز  ناسا  مرد  می خواهد
کمک کردن  به  محرومین  لبنان  مرد  می خواهد
تاسیس جنبش  عمل  مرد  می خواهد
وزیر  دفاع شدن  مر د  می خواهد
تاسیس  ستاد  جنگ های  نامنظم  مرد  می خواهد
شهید  شدن  مرد  می خواهد
"
مصطفی چمران" شدن  مرد  می خواهد

همین


 




نوع مطلب : شهدا، گالری، 
برچسب ها : شهدا، شهید چمران، مرد، شهید، چمران،
لینک های مرتبط : عطش، زندگینامه مصطفی چمران،
نظرات ()

« اینترنت یکی از نعم بزرگ الهی است، اما در عین حال یک نقمت بزرگ هم هست؛ یعنی یک چاقوی دو دم و خطرناک اینترنت الان مثل یک جریان افسار گسیخته است این مثل آن است که کسی یک سگ وحشی را بیاورد، بگویند قلاده‌اش کو؟ بگویند سفارش کرده‌ایم آهنگر قلاده را بسازد» (بیانانت امام خامنه ای ۸۱٫۹٫۲۶)

از این رو بنده معتقدم پای نهادن در فضای مجازی ایمان می خواهد زیرا اگر ایمان سست باشد زانوان خواهد لرزید و انسان اسیر خواسته های نفسانی خویش می شود و به گناهانی از قبیل مسائل جنسی ، غنا و لهو و لعب ، سست عقیده شدن و... مبتلا خواهد شد.

 و از طرفی دیگر برای اینکه بنیان خانواده ها حفظ شود بایستی پدر ومادرها با این فضای مجازی آشنا شوند دراین خصوص آموزش مادران خصوصا مادران جوان از اهمیت بسزایی برخوردار است. بایستی سعی کرد افراد با اطمینان به فضای مجازی با اسامی واقعی خود وارد این فضا شوند درنتیجه در برخی موارد ازفساد ناشی از فضای مجازی جلوگیری می شود



نوع مطلب : شهدا، گالری، 
برچسب ها : ایمان، اینترنت، جهاد، دنیای مجازی، جوان، عکس، شهید،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شهیدان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانک های شیطان، تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست، اما راز خون آشکار شد.

راز خون را جز شهدا در نمی یابند.

گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن پای محبوب شیرین تر و نگو شیرین تر، بگو بسیار شیرین تر است


نوع مطلب : امام خامنه ای(ره)، شهدا، گالری، 
برچسب ها : شهید، شهدا، راز، خون، ایران، امام خامنه ای، زندگی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
یكى از سربازهایى كه در تفحص كار مى كرد، آمد پهلویم و با حالت ناراحتى گفت: «مادرم مریض است...» گفتم: «خب برو مرخصى ان شاء الله كه زودتر خوب مى شود. برو كه ببریش دكتر و درمان...». گفت: «نه! به این حرف ها نیست. مى دونم چطور درمانش كنم و چه دوایى دارد!»  آن روز شهیدى پیدا كردیم كه قمقمه اش پر بود از آبى زلال و گوارا. با اینكه بیش از ده سال از شهادت او گذشته بود، قمقمه همچنان آبى شفاف و خوش طعم داشت. ده سال پیش در فكه، زیر خروارها خاك، و حالا كجا. بچه ها هر كدام جرعه اى از آب به نیت تبرّك و تیمّن خوردند و صلوات فرستادند.
آن سرباز، رفت به مرخصى و چند روز بعد شادمان برگشت. از چهره اش فهمیدم كه باید حال مادرش خوب شده باشد. گفتم: «الحمدلله مثل اینكه حال مادرت خوب شده و دوا و درمان موثر واقع شده...». جا خورد. نگاهى انداخت و گفت: «نه آقا سید. دوا و درمان موثر نبود. راه اصلى اش را پیدا كردم.» تعجب كردم. نكند اتفاقى افتاده باشد. گفتم: «پس چى؟» گفت:
- چند جرعه از آب قمقمه آن شهید كه چند روز پیش پیدا كردیم بردم تهران و دادم مادرم خورد، به امید خدا خیلى زود حالش خوب شد. اصلا نیتم این بود كه براى شفاى او جرعه اى از آب فكه ببرم.




نوع مطلب : شهدا، گالری، 
برچسب ها : خاطرات، شهید، تفحص، گروه، آب، مادر، شفا،
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
  • عــطـش


    لطفا لوگوی عطش را در وبلاگ خود بگذارید
     
     
     
    ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو